کتاب “منی به موازات آن من دیگر”

“چیستیِ سکونت انسان در شعر شهلا فرج زاده‌ی خوئینی”

      دکتر وسعت اله کاظمیان دهکردی
      خردادماه یک‌هزاروچهارصدوسه

کلمه در شعر بانو شهلا فرج زاده خوئینی،نو زاده‌ای بزرگ است. به نظر می‌رسد- که نه یقینن- کلمه در مشیمه‌ی ذهن فرج زاده، بالغ است؛ بلوغِ نوزادانه‌ی کلمه و رسیدن به چشم آنان که او را می‌نگرند تصور چگونه دریافتِ زیبا شناسانیک را از شعر و اندیشه‌ی او بازتاب می‌دهد.از همین منظر،موضوعیت « زن» در جهان محاضر، سخت‌ترین و در عین حال دهشت‌ناک‌ترین ی سویه‌ی اندیشه‌گی ست!
زن دارد چه‌کار می‌کند که ظرف اندوه اش را حتا، شعر هم به دوش نمی تواند بکشد اما برای سکونت انسان از ارابه‌ی خیال، شعر تنها دست مایه‌ی شادمانیِ هر چند خرد، اما زیباست.
زنی که با دیزاین کولی‌ها می‌آید
زنی که در شعر فرج زاده دایمن در حال پوست اندازی ست :

«سهم من ،نگاهی که می‌دوزد/
در مجاز دوست می دارمَ ت..»
و می ترسد از نیرنگ و ترسیم «…تنهاییِ برهوت از بی‌شمار تن ها …»و راه زن از دوست داشتن بی وقوع به شب ابدی ختم می‌شود :
«…بر می‌گردانم اشکم را/ می‌بلعم کهنه زخمم را/می‌اندیشم به آتشی روی رودخانه…»
شهلا فرج زاده ،شاعر صداهای در هجا شکسته است او به آبادانیِ دردی می‌شتابد که از مسیر مداوا دور شده است!
نوع تفکر فرج زاده به جهان کلمه ،بسیارخاص است من معتقدم فرج زاده در نوع زبان به “شخصی شدگی” رسیده است:

“خودت را ببخش ؛ آه من
ردِ تو گم کرده _ نمی گیرد”

«کوچ می کند خالی ی لحظه ها _ به
توت هایی شیرین ، اگر
اجازه می دادی _ حرف بزند »

«قلمه می زنم _ نمی گیرد
“او” در بندِ پیوند از حالِ انگور
هیچ نمی داند»
حرکت و نشست کلمه در شعر شاعر علاوه بر قداست و صلابت،نجابتِ سبزی هم دارد. فرج زاده از چند بعد حجم وار به ساحت کلمه برای ساخت جهانی نو فکر می‌کند، از این روست که هیچ وسیله‌ای در ساخت این بنا، بدون دقت و ظرافت کافی بوجود نیامده است:
« پای می کوبند نفس‌هایم
به دام نگاهی که می‌دوزد،
اما نمی ماند، بپوشد….
انسان آگاه محاضر،در جهان وارونه‌ی بی سبب، در مدار اندوهی مملو ناتوانی بیرون کشیدن خود از دایره‌ی تاریک دیر سال، به جز پایین کشیدن رویا با نخ جادوییِ شعر چکار می‌تواند بکند از همین منظر است که سکونت انسان، وقوع می یابد که هر چه هست آفتابی‌ست و زمینی که زندگی‌ست.
هولدرلین معتقد است که: شعر موجب می‌شود که سکونت، سکونت باشد. در واقع شعر آن چیزی است که می‌گذارد ما منزل گزینیم، اما به چه طریقی می‌توانیم به مکانی برای سکونت دست یابیم؟ هولدرلین راه حل را به وسیله بنا کردن و آفرینش شعری، می‌داند که به ما اجازه سکنی می‌دهد….
شهلا فرج زاده این گونه زیستی را از آسمان می چیند می‌آورد در پیله‌ی کلمه تا به سکونت انسان،امنینت ببخشد:
«…سفر در خیال نه/که شلوغ مدرسه / خلوت میان سالی / همخانه با زمستان/زمستان تنهایی در ابری بی باران/از باران/ باران…»
نگره‌های ریز و اتمیک در شعر فرج زاده،کم نیستند انگاری دایمن در حال زایش‌اند.
پُر می کنم خودم را
از تو
که پیراهن شوم برایت….
اما هر چه اندیشه‌ی فرج زاده خوئینی را می‌کاوم، یک نوع سرگشتگیِ متواری کلمات‌اش را می‌آکند. زن بودگی در شعر او، مترادف درد های نگفته است که به شکل مجاز از حقیقت بریده می‌شود و در هجاهای بنفش، دیوارهای جهان را می‌رنگد.
از همین منظر در شعر فرج زاده فضاهای سوژه بر ابژه، مستولی ست و این پارامتر مهمی در شناخت شعر و اندیشه ی فرج زاده به شمار می رود:
می سرایند مرا‌
زخم ها _ آن ها
بغض اند از
عصب خنده ای متواری بر
هسته ی آزمایش در
هوایی پاک
حوّای زندانی و
ویلای تن … ها … یی !

  • پی ی عروسکی زمین نخورده _ که
    می کاود خود را
    در شهری مسخ شده
  • بلعیده ی پارازیت با
    استتارِ زخم
    استتارِ زخم
    … و شکلات‌پیچ شدنَ ش‌ _ در
  • نامه‌ای با مضمونِ دو سایه
    … و یک نفر
    وقتی نمی‌یایند خود را
    نمی‌یایند….

می روم یادت را
وقتی می … بینم
دلم تنگ ات است به
تنگیِ گوشه ی چشمِ چشم بادامی ها
بادامی که تاجی ست زریّن بر
خونِ شقایق
شقایقی از
داغِ تابستان ش اگر
تو باشی تو بیایی پی!
بغض ی آواره ی باران
بارانی که ببیند لبخندت را
لبخندِ نگاه ت که:
پیش است از
صدای خنده های تو
دلم تنگ ات است
تنگ…………….

دکنر وسعت الله کاظمیان دهکردی :
نگاهی دیگر به شعری از شهلا فرج زاده خوئینی

وقتی شعر با میلاد  آفتاب باشد
نباید بخوانی اش که باید در آن ذوب شدن را به عینه بدرکی!
شعر در مسیر بانو فرج زاده است
مانند ه ی عطری آمیخته با نسیمی یک سویه!
عشق خوانی را من دوست می دارم که بانو فرج زاده این راهه می آید.
« می روم یادت را/ وقتی می بینم ،/دلم تنگ ات است…»

من فکر می کنم شاعری که اندوه پوش می آید به قول ویکتور فرانکل،چرایی ی زیستن دارد و بر هرچیز فایق می آید.

« …داغی محبوب اگر تو باشی / اگرتو باشی / تو بیایی پی …»

فرج زاده ،همان گونه که به کار کشی از زبان اهمیت می دهد به بار موسیقی و الفت با مخاطب برای گسترش معنا ،توجّه وافر دارد.
شهلا فرج زاده خوئینی در شعر شمایی از آدمیان خودش را دارد
او از بالماسکه گی ،به شدت پرهیز می کند.

کتاب منی به موازاتِ آن منِ دیگر، از سروده‌های خانم شهلا فرج‌زاده خوئینی، در پایان شهریور یک‌هزاروچهارصدوسه به چاپ رسید.
این کتاب برگزیده‌ای از سه دفتر شاعر با نام‌های؛
بیست و یک گرم با تو
پنج و نیم و
خوابِ انگور می‌باشد.
انتشارات بانوی کاغذی ضمنِ تبریک به سرکار خانم شهلا فرج‌زاده خوئینی، به اوج رسیدن و در اوج ماندن را برایشان آرزو می‌کند.

چهارشنبه ۰۳/۰۷/۰۴

دیگر آثار شهلا فرج زده خوئینی:

#خواب_انگور
#بیست_و_یک_گرم_با_تو
#پنج_و_نیم
#کتاب#چاپ#نشر
#کتاب_الکترونیک
#بانوی_کاغذی

یخ می‌زنم
در ضیافتِ آفتاب
و راهِ برگشت….
دست‌هایت را برایم بفرست….

سنجشهایپورفریاد

از مجموعه خوانش های:
سال ۲۵۸۴ ملی (۱۴۰۳ خورشیدی)
از کلیات خوانش ها: شماره ۴۹۶

بررسی دفتر سروده متفاوت:

منیبهموازاتآنمن_دیگر

سراینده: #شهلافرجزاده_خوئینی
بخش نخست

به نام ایران و درود بر بابک

این دفتر در پیشگفتاری از دکتر وسعت الله کاظمیان دهکردی، روشی مرتبط با احوالات انسان مدرن را پیش کشیده تا عقل مدرن را با خاستگاه من وجودی وضع دار بیابیم. چنین کنشی نسبت به اصالت تجربه بانو فرج زاده خوئینی امری بدیع و قابل استمرار است. ایشان که در دو دهه گذشته چهار دفتر چاپ کرده با اصالت تجربه آموزگاری و زیست اجتماعی آگاه جو (۱) توانست به خوبی انتقال معنا داشته باشد. اینکه راوی توانسته دو نوع آگاهی را سلوک دهد آگاه جو هست. آگاهی به تجربه رسیده و آگاهی به بیان رسیده که سروده را تبیین دارد… روند شکل گرفته بیان این دفتر در ساختار درونی یا ژرف ساخت – محتوا یا درون مایه – غنی و با اصالت اندیشه است. برای همین ویژگی دو ماه می شود پس از گرفتن کتاب از ایشان، مدام می خوانم و با او به همذات پنداری می رسم… بانو راوردشیری می فرمود:

  • جهان روی سیبی است،
    که جهان را می قصاند! (۲)
    اینکه جهان بشناسیم برای تجربه گرایی و کشف است. انسان در مسیر بازاندیشی رهیاب تجربه گرایی می شود تا بتواند سیب جهان را بشناسد. این همهمه سبب درک حضور و گفتمان با تاریخ خود و کشف ها می شود. این دفتر در وضعیتی از گفتمان با تاریخ زمانه و تکیه بر اصالت تجربه زیستن در ساحت معنا و زیستن در جهان عقل گرایی است. مثلا در بینش اجتماعی می خوانیم:
  • چشم ها خیره به زنجیری آب،
    همه روگردان از دوری خود
    خفگی در پیش است(۳)
    چنین هشداری از پیامدهای زیستن، در همان اصالت تجربه به مثابه فلسفه اخلاق قابل تشخیص است. چون باید زیست و دید تا بشود بازتاب دهنده بود. راوی در سروده ای دگر چنین رنجموره انسان امروز را برگویی دگر دارند:
    می خواهد زنده بماند!
    دیوارها صاف و سنگی
    پرده ها افتاده و جاسوس…(۴)
    این زیستن در سایه رنج و بحران زیستی سایه دار آدم فروشی هست، نمودی با ترس و شرایطی از ناراحتی چشم بستن هویدا می شود‌. در همین همهمه ها زیستن و بازتاب دادن شجاع دلی از شجاعت بودن نقش می گیرد. #شریفیان نویسنده ادبیات کودک – بزرگسال و سراینده در سروده ای اجتماعی چنین برگو می شود:
  • زنجیر آب ها را ببین!
    خاموش شد خورشید
    ریختند کاسه کاسه
    خون و اشک یتیمان را/ ویرانه کردند
    لب های تشنه پیرزن را
    بر لجنزار خیابان ها
    به نام عدالت… (۵)
    آینه گردانی این راوی بر زخم ها تا ستم ها را نشان دادند ریشه در جسارت قلم وی و در راه حقیقت گام برداشتن است. همین عبث زیستی و رنج را با یاس اجتماعی در کار #سلیمانی_مهر هم می بینیم:
  • در هزیمت عزم پریدن ماندیم!
    در تکرار سلول هایی
    که هر روز در زهدانش،
                     پرواز سقط می کند… (۶)
    این هست حقیقت جامعه انسانی و اگر به جز این سوژه رنج در بازتاب چیزهای دگر از جامعه گفته شد رویکرد حقیقی ندارند. #هاینریش_هانیه سراینده مهم پندار قرن هژدهم اروپا – زیست آن زمان او در کشور های کنونی آلمان، لهستان و فرانسه بود – در بینش اجتماعی و روانشناسی سوگ می گوید:
  • تنها درد مشترک اشک را جاری می کند و هر کسی در اصل برای خود اشک می ریزد.(۷)

پایان این بخش
پاینده آزادی و جمهوری ایرانی

آریا_پورفریاد

سنجش_پورفریاد

از مجموعه خوانش های:
سال ۲۵۸۴ ملی (۱۴۰۳ خورشیدی)

بررسی دفتر سروده متفاوت:

منیبهموازاتآنمن_دیگر

سراینده: #شهلافرجزاده_خوئینی
بخش دوم و پایانی

با این نمونه ها و وضع شناسی می شود بارز داشت سخن را که بانو بزرگمهر فرج زاده خوئینی سراینده ای اجتماعی و دغدغه مند است. وی برای اینکه نماینده مردم زمانه در رنج باشد به صورت خبری و اعتراضی آنهم با تعهدی مادرانه که دلسوزی دارد وضعیت ها را به چالش برد. زبان روایی سروده ها به بسیاری زنانه – مادرانه است. گویی مادری خواسته دفاع کند از روح رنج دیده فرزندانش چون تعهد و صداقت گفتار وی خیلی صمیمی و دور از تکلف مرسوم است. چند پاره وضع از سروده ها را به عنوان نشانه های بیانی می آورم:

  • سقوط دسته جمعی اما سرپا
    سر ناسازگاری با بهانه بی بهانه
    قد کشیدن سپیدار… (۸)
    ریزش کابوس از آرزوها
    نمودی از رویا،
                رویایی به انتظار(۹)
    می سرایند مرا زخم ها…
    در شهری مسخ شده
    بلعیده پارازیت با استتار زخم
    و شکلات پیچ شدنش… (۱۰)
    این بن مایه های ویژه از فلسفه زندگی را می شود پرداختی از تعهد روشنفکرانه دید و خواند. با این بینش ها، شرایط زیستن دیده و درک می شود. پس از بینش خاص اجتماعی به بینشی سلوک دار ذهنیت غنایی در باوری از پرداختن سروده عاشقانه یا یاریارجانی(۱۱) رهسپار می شویم. مرور اوی غایب با یادکردهای ذهنی و حسی، نشان می دهد که راوی خواسته در جزیره تنهایی خود هستومندی وضعیت عشق را برگو شود. تا با این نمود واقعی از اجرای بیانی، جان پناه عشق را به مثابه کشف و لذت من با من دیگری، نشان دهند. مثلا:
  • سهم من نگاهی که می دوزد
    در مجاز دوست می دارمت(۱۲)
  • مرزهایم با تو بی شمار
    از سرزمین های دور و نزدیک تا قطب (۱۳)
  • پر می کنم خود را از تو
    که پیراهن شوم برایت (۱۴)
    … پیشنهاد می کنم خوانندگان حرفه ای سروده نو این کتاب را در زمینه ژرف ساخت یا درون مایه شناسی بخوانند. تا پیام های مهم این راوی بهتر سروش وار، بستر تامل سازی را بیابند.

نشر:
بانوی کاغذی ۱۴۰۳/

آریا_پورفریاد

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *